ويترين نمايش ثروت در آستانه سال نو چيده مي‌شود

ويترين نمايش ثروت در آستانه سال نو چيده مي‌شود

خريدهايي براي گردشدن چشم ديگران!

مجموع حقوق خودش و همسرش را كه روي هم بگذاريد به 2 ميليون هم نمي‌رسد.

نویسنده : زهرا چيذري

بگذريم از اينكه هنوز حقوق به حسابشان واريز نشده بايد نيمي از آن را به حساب صاحبخانه بريزند و تمام طول ماه از خورد و خوراك گرفته تا هزينه رفت و آمد و هزينه‌هاي پيش‌بيني نشده‌اي مانند هزينه دكتر و دوا را بايد از شندرغاز باقي مانده حقوقشان بپردازند و ديگر چيزي براي پس‌انداز باقي نمي‌ماند. با وجود اين اما حالا كه به روزهاي پاياني سال نزديك مي‌شويم آنها هم دلشان مي‌خواهد سري ميان سرها در بياورند. درست مانند خاله جاني كه هر سال دكوراسيون خانه را كلاً تغيير داده و با رنگ سال يكي مي‌كند يا عمه جاني كه امسال براي ايجاد تغييري اساسي خانه‌اش را عوض كرده و فقط 5 ميليون تومان براي پرده‌هاي خانه جديد خرج كرده است.

 

ساير جان‌هاي(!) فاميل و دوست و آشنا هم دست كمي از خاله جان و عمه جان ندارند و هر كدام به فراخور حال و توانايي‌هاي مالي براي به رخ كشيدن دارايي‌هايشان در سال تازه برنامه‌اي دارند و از همين حالا در گفت‌وگوهاي تلفني و در گروه‌هاي وايبري فاميلي و دوستانه شرح حال مفصلي از خريدهاي سال نو ارائه داده‌اند. در ميان اين همه خريد و تغيير آنها هم دلشان مي‌خواهد سال جديد را با تغييري در خانه و زندگي و اضافه كردن وسيله‌اي به ميزباني از مهمان‌هايي بروند كه در تمام طول سال همين يك بار قرار است به خانه آنها بيايند و روزهاي شلوغ ديد و بازديد نوروزي فرصت خوبي است تا آنها هم در نمايش ثروتي كه مبتلا به جامعه شده است نقشي هر چند كوچك ايفا كنند. همين ماجراي به ظاهر ساده اما مدتي است زندگي را به كامشان تلخ كرده است چون براي حضور در اين نمايش آهي در بساط ندارند و هر كدام اين ماجرا را از چشم ديگري مي‌بيند. شايد به همين دليل است كه گاهي وقت‌ها به دنبال راه ميانبري براي شبيه شدن به ديگر افراد فاميل و دوستان هستند، اما چون مي‌دانند اغلب اين ميانبرها از راه راست عبور نمي‌كند، چشمانشان را بر اين خواسته‌ها مي‌بندند تا به دل خود حساب پس ندهند.

 

 

پولدار هم پولدارهاي قديم

 

اگر پاي حرف بزرگ‌ترها بنشينيد دستتان مي‌آيد كه دوران قديم يا فاصله طبقاتي به شكلي كه امروز وجود دارد وجود نداشت يا افراد متمول اهل نمايش دادن دارايي‌هايشان نبودند. پيراهن‌هاي چيت با كودري حداكثر اختلافي بود كه بين پوشش اعيان محل با فقرايش مي‌شد ديد. دارا و ندار تلويزيون‌هاي خانه‌شان هم اين همه رنگ و لعاب را به نمايش نمي‌گذاشت. فيلم‌ها و قصه‌ها همه از تركيب دو رنگ جان مي‌گرفتند، سياه و سفيد.

 

آدم‌ها هم اگر خاكستري بودند عيار سفيدي‌شان بر سياهي‌هايشان مي‌چربيد. مردم يا طبقه يك بودند يا دو يا سه. با رنگي شدن تلويزيون‌ها كم‌كم آدم‌ها رؤياهايشان هم رنگي شد و با اين رنگي شدن تلاششان براي رسيدن به روياها رنگ و روي جدي‌تري به خود گرفت و اينگونه شد كه كم‌كم تمايزهاي زندگي افراد فقير و غني هم خودش را بيشتر نشان داد و علاوه بر سه طبقه اجتماعي از منظر دارايي، طبقات بيشتري پديدار شدند. به بيان ديگر فاصله طبقاتي و وجود قشر پولدار و فقير حكايت ديروز و امروز نيست بلكه حكايتي كهنه و قديمي است كه در هميشه تاريخ وجود داشته است. با وجود اين اما در دهه‌هاي گذشته موضوعي تحت عنوان نمايش ثروت لااقل به شدت و حدت امروزي آن وجود نداشت و تفاوت لباس، ‌زندگي، وسيله نقليه، ‌خانه و مدرسه و بسياري از مولفه‌هاي ديگر ظاهري آنچنان نبود كه بتوان بر اساس ظاهر افراد درباره دارايي‌هايشان قضاوت كرد. از سوي ديگر نيز اغلب خانواده‌ها خودشان هم چندان تمايلي به متفاوت بودن نسبت به ديگران نداشتند و خانواده‌هاي اصيل‌تر حتي مي‌كوشيدند تا هم سطح بقيه افراد محله رفتار كنند، اما رفته‌رفته با تغيير ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي جامعه اقشار تازه‌تري پا به صحنه اجتماع گذاشتند.

 

تولد طبقه‌اي تازه به دوران رسيده

 

در چرخه معيوب اقتصادي افرادي توانستند يك شبه ره صد ساله را بروند و بي‌آنكه مجالي براي كسب مهارت‌ها و ملزومات ارتقاي طبقه اجتماعي خود بيابند با به دست آوردن ثروت‌هاي كلان از طرق نه چندان مشروع از منظر اقتصادي به طبقات بالا صعود كردند. اينگونه است كه قشر تازه‌اي در جامعه جان مي‌گيرد؛‌ طبقه‌اي كه آنها را تحت عنوان «‌ نوكيسه»‌يا تازه به دوران رسيده مي‌شناسيم. اين قشر كه در پي يك نظام اقتصادي بيمار جان مي‌گيرد ثروتمند است اما ثروتش يا باد آورده است يا نامشروع. اما مجال آن يافته تا ثروت تازه به دست آورده‌اش را فرياد كند و به نمايش بگذارد. با وجود اين نمي‌توان گرايش روز افزون مردم كشورمان را به طور مطلق به افراد نوكيسه و تازه به دوران رسيده نسبت داد. بيماري نمايش ثروت مانند بسياري ديگر از آسيب‌هاي اجتماعي و اخلاقي واگير دارد به خصوص اينكه رسانه‌ها و فضاي كلي جامعه نيز به جاي مبارزه با اين جريان در خدمت آن قرار گرفته است و ثروت‌هاي كلاني كه از طريق فروش اجناس لوكس، ماشين‌هاي گران قيمت و افزايش ثروت به جيب برخي افراد مي‌رود همه را يك جورهايي نمك گير كرده است. اين را مي‌توان از پوشيده شدن در و ديوار شهر با انواع و اقسام تبليغات اين دست كالاها مشاهده كرد. واردات و توليد كالاهاي غير ضرور و تبليغات گسترده آن توليد نيازهاي غير واقعي و كاذب مي‌كند كه فرهنگ مصرف زدگي را در پي دارد و خود مقدمه‌اي مي‌شود براي نمايش ثروت. اينگونه است كه به جز افراد نوكيسه و تازه به دوران رسيده ديگر اعضاي جامعه نيز خواسته يا ناخواسته درگير اين نمايش نابود كننده مي‌شوند.

 

سال نو، چهره نو!

 

از قديم گفته‌اند «چشم مي‌بيند و دل مي‌خواهد» ‌بديهي است كه وقتي مي‌خواهيد در بطن جامعه و ميان مردم زندگي كنيد گاهي وقت‌ها ناگزيريد «‌همرنگ جماعت شويد»‌. اين تجربه‌اي است كه گاهي وقت‌ها من و شما هم مزه گس آن را چشيده‌ايم. گاهي وقت‌ها وقتي آستينت نو نباشد نمي‌تواني سري در ميان سرها در بياوري و همين آغازي است بر اينكه خيلي‌ها تلاش كنند همرنگ جماعت شوند. اين همرنگي با جماعت اما گاهي وقت‌ها به اين سادگي امكانپذير نيست و گاهي بايد براي آن بهاي گزافي بپردازيد. شايد در چنين مسيري است كه خصايصي همچون چشم و همچشمي هم شكل مي‌گيرد و موجب مي‌شود تا افراد بكوشند از همديگر كم نياورند و براي داشتن داشته‌هاي ديگران حتي اگر با جيب، شأنيت و شرايط زندگي آنها هم جور نباشد آنچنان دچار حسرت شوند كه به بيماري چشم و همچشمي بيفتند و به سرازيري تلخ نمايش ثروت دچار ‌شوند.

 

واقعيت تلخي كه در جامعه امروز ما وجود دارد اين است كه بسياري از ارزش‌ها در آتش تبليغات و سوء مديريت‌ها تغيير ماهيت داده يا جاي خود را با ضد ارزش‌ها عوض كرده‌اند. روزي روزگاري ساده‌زيستي ميان خانواده‌هاي ايراني جايگاهي ارزشمند داشت تا جايي كه سال نو با خانه‌تكاني دل و ظاهر همراه بود. حالا اما برخي از خانواده‌ها براي سال نو به جاي خانه‌تكاني، ريز و درشت لوازم خانه را عوض مي‌كنند، ‌وسايلي كه شايد در تمام طول سال يك بار هم از آن استفاده نكنند اما چون داشتن آن در نگاه ديگراني كه همان سالي يك بار را براي عيد ديدني به خانه‌شان مي‌آيند مي‌تواند جلوه داشته باشد، حتماً آن را تهيه مي‌كنند. تازه حالا به مدد شبكه‌هاي اجتماعي حتي تصاويري از اين تازه‌هاي دكوراسيون و گلدان‌ها و مجسمه‌هاي عجيبي كه قبلاً به جز در كاخ‌هاي واتيكان و احياناً اهرام فراعنه مصر يا قصرهاي امپراتورهاي چيني ديده نمي‌شد حالا در خانه خاله‌جان و عمه‌جان و ديگر جان‌هاي فاميل هم به راحتي پيدا مي‌شود. تازه برخي‌ها مي‌كوشند تا سال نو را با چهره‌اي نو آغاز كنند. كافي است تا سري به پزشكان جراحي زيبايي بزنيد تا ببينيد از دو سه ماه پيش از عيد وقت‌هاي جراحي‌شان پر است! اين در حالي است كه بي‌ترديد در هر فاميل افراد كم‌توان مالي هم وجود دارند كه اين نمايش ثروت و حاكم شدن فرهنگ مصرف موجب انزواي آنان مي‌شود.

 

ريشه‌هاي جامعه‌شناختي نمايش ثروت

 

به باور دكتر فرامرز رفيع‌پور به‌وجود آمدن و رشد نابرابري، موجب تبديل ثروت به يك ارزش مي‌شود و با جدي‌تر شدن اين روند ارزش‌هاي مادي جامعه را فرا‌مي‌گيرد. اين اقدامات در جهت ايجاد نيازهاي جديد باعث افزايش نيازها و درآمدها كفاف ارضاي نيازها را نمي‌دهد يا كاهش مي‌دهد و وقتي راه‌هاي رسيدن به اهداف مسدود و كنترل‌هاي دروني و بيروني ضعيف باشد، انواع كارهاي خلاف و انحراف در جامعه روي مي‌دهد، و سپس اين انحراف در جامعه گسترش يافته و تبديل به هنجار مي‌شود. وي در كتاب توسعه و تضاد خود مي‌نويسد: متأسفانه در ايران با نيت توسعه اقتصادي اقدامات ديگري نيز انجام گرفت، كه در نتيجه آن فقر تأثير تهديد‌آميزي بر نظام اجتماعي مي‌گذارد، بدين معني كه با اقداماتي، ثروت را به يك چيز خوب يعني به يك ارزش مثبت و فقر را به يك ارزش منفي تبديل نمود. يعني دارندگي، برازندگي و فقر و تنگدستي شرمندگي شد. اين در حالي است كه امام خميني (ره) در ابتداي انقلاب ثروت و نابرابري را با نام طاغوت به ارزش منفي تبديل كرده بودند و در بيانات خود مشخصاً كوخ‌نشينان را بر كاخ‌نشينان ارجح مي‌دانستند. با تغيير سياست بعد از سال ۱۳۶۸ كه روند به اصطلاح توسعه اقتصادي در پيش گرفته شده، سرمايه از اهميت زيادي برخوردار شد و ملاك و ميزان ارزيابي‌ها، معيار‌هاي اقتصادي و مادي گشت. در اين شرايط صاحبان سرمايه، يعني ثروتمندان كه تا آن موقع تا حدود زيادي مورد بي‌اعتنايي بودند و نمي‌توانستند با پول خود همه چيز و همه كس را بخرند، ناگهان با‌ارزش شدند و فرصت خودنمايي يافتند.

 

بنا به تأكيد اين استاد جامعه‌شناسي تأثير نمايش يا خودنمايي بر اساس ابزار ظاهري ثروت (اتومبيل، لباس و وسائل منزل) كه ابتدا از قشر بالا و ثروتمند شروع مي‌شود و علتش نياز به احترام است در مرحله بعد به قشر متوسط سرايت مي‌كند. با پيروي قشر متوسط از ارزش‌هاي مادي قشر بالا، حركت هنجاري و همه‌گير مقايسه اجتماعي و احساس محروميت نسبي قشر پايين را نيز فرامي‌گيرد و آنها نيز اداي قشر بالا را در‌مي‌آورند. بدين ترتيب مقياس‌هاي ارزشي و مادي قشر بالا براي اكثريت به يك ارزش هنجار يا ارزش اجتماعي تبديل مي‌‌شود. دليل تبعيت قشر متوسط و فقير نيز گرچه نياز به احترام است اما نياز به احترام قشر بالا در برتري‌جويي جست‌وجو مي‌شود و در دو قشر بعد بالاخص فقير بيشتر در حفظ آبرو و عقب نماندن است. (احساس بي‌عدالتي و محروميت نسبي).

 

پاياني تلخ براي آغازي تلخ‌تر

 

بي‌شك نمايش ثروت را مي‌توان در زمره بيماري‌هاي اجتماعي دسته‌بندي كرد؛ يك بيماري سخت كه انتهايش سرطان اجتماعي فساد است. نشانه‌هاي اين بيماري را به آساني مي‌توانيد همه جا پيدا كنيد. از در و ديوار خيابان و روي بنرها و تابلوهاي تبليغاتي شهري گرفته تا تلويزيون، راديو و خانه دوست و آشنا. انگار همه در ماراتني حضور يافته‌اند و مي‌خواهند از ديگري پيش بيفتند. اين مسابقه اما خط پاياني ندارد. يعني برنامه‌ريزي‌هايي كه زندگي ساده و بي‌آلايش مردم سرزمين ما را به سمت و سوي زندگي‌هاي پر زرق و برق و تجملاتي سوق داده است هرگز براي اين سير تهديدكننده خط پاياني را در نظر نگرفته‌اند. هر قدر در اين گرداب فرورويد بيشتر غرق مي‌شويد و بيرون آمدن از آن ديگر كار ساده‌اي نيست. تبعات نمايش ثروت اما به افراد بازنمي‌گردد و بازتاب‌هاي وسيع اجتماعي دارد. آثار اين نمايش افراطي اما پايان تلخي به همراه دارد؛ ‌پاياني كه يك پايان نيست و به بيان درست‌تر خود آغازي بر آسيب‌هاي اجتماعي متعدد است و بزهكاران و مجرمان زيادي را تحويل جامعه مي‌دهد. اينگونه است كه بازيگران نمايش ثروت براي فرونشاندن يك عطش ماليخوليايي جامعه را براي خود و خانواده و ديگران ناامن مي‌كنند. اما ريشه‌هاي نمايش ثروت از كجا آب مي‌خورد؟ اين سؤالي است كه بايد پاسخش را در نظام اقتصادي و اجتماعي پيدا كرد.

 

منبع : روزنامه جوان

/ 0 نظر / 37 بازدید